ابوالفضلابوالفضل، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 18 روز سن داره

پسمل مامانی و بابایی

نوزده ماهه

فردا15اسفندماهه، آخرین ماه از سال91،درست نوزده ماهه کنارمونی، نوزده ماهه که شادی آفرین زندگیه ما شدی، نوزده ماهه که هلاکتم، نوزده ماهگیت مبارک... بغل دایی هادی و در حال تمرین، فدای دستهای کوچولوت بشم من... ...
14 اسفند 1391

مست من

صفت مستی و از خاله منا و خاله مریم به ارث بردی، مست در تعریف من: بی توجه به محیط اطراف، بدون کنترل بر رفتار، هیجان مفرط، عدم تفکر، مسرت و شادیه نامتعارف و نامتعادل، ناهنجاریه جذاب اخلاقی... اینجا هم بغل خاله مریم در حال مستی...اینقدر خاله ها رو ملامت کردم تو هم شدی لنگه ی خودشون...   ...
9 اسفند 1391

ابوالفضل فعال

اومدیم خونه مامان جون کمک برای خونه تکونی ... چون حوصلت سر رفته بود و کمی خرید داشتیم رفتیم بیرون بعد از کلی کمک مامان جون بردنت حموم پکیج آموزشی صدآفرین هم تو این چند روز رسید در خونه ی مامان جون ...
9 اسفند 1391

ویتامینه

میری جلوی آینه ی کمد می ایستی، حتما باید اونجا بری و خودتو تو آینه ببینی، بعد صندلهای نارنجیه من و پات می کنی، با خوشحالی عجیبی میای به سمتم و بدون اینکه از قبل آموزشی دیده باشی تاتی تاتی می گی... ظرف غداتو که می بینی به یاد قاشق می افتی، میری جلوی کابینتی که قاشقها روشونن، هی می گی قاقا قاقا... با اینکه تقریبا صدای همه ی حیوونا رو بلدی به محض دیدن هر جنبده ای هاپ هاپ می کنی... در حین بازی کردن با اسباب بازیهات خصوصا خونه سازیها، مرتب می گی بازی باژی... دختر عمه ت حلما توپ اسفنجی هاتو گازگاز کرده، چند تاشو انداختم دور، ولی چندتایی که خسارت کمتری وارد شده رو نگه داشتم، به محض دیدنشون می گم کی این کارو کرده؟ میگی حلما...
5 اسفند 1391

خونه ی عشقت

یه روز خاله منا که معلوم بود خیلی دلش برات تنگ شده بغلت کرد، تو هم انگاری دلت تنگ شده بود، برعکس بقیه ی مواقع خیلی قشنگ رفتی بغلش، به خاله چسبیدی که واقعا بعید بود، بعد خاله یه شعر همون موقع برات سرود و گفت : سرت و بذار اینجا بزن به پشت من... این قضیه شده بود یه حالت رمز بین تو و خاله منا، بعدها با اصرارهای خاله مریم بر این امر، با خاله مریم هم این حرکت و اجرا کردی، و اما جدیدا با دایی وحید... باوجود کلی اسباب بازی خونه ی مامان جون، باز با این قابلمه ها که معلوم نیست از کدوم کابینت در میاری بازی می کنی و کلی تو این خونه ی عشقت بهت خوش می گذره...   ...
25 بهمن 1391